به نام خداوند جهان آفرین
سلام خوبین امیدوارم حالتون خوب باشه من میخواستم بگم که میخوام برای
همیشه این وبلاگ رو تعطیل من اون دفعه پستت خداحافظی پاک کردم ولی
این دفعه میخوام برای همیشه خداحافظی کنم وهم دیگه اصلا آپ نمیکنم
وهم دیگه اگه بشه حذفش هم میکنم از همتون ممنونم که بهم سر زدین
وهم نظراتون رو همیشه در مورد آپم میگفتین از همتون خیلی زیاد ممنونم 
وهم خیلی زیاد تشکر میکنم اگه هر کسی بدی از من دیده منو ببخشه وهم
برای همتون ارزوی موفقیت دارم در هر کجایی دنیا هستین خیلی ازتون سپاس
گذارم مرسی ممنونم خب من دیگه برم خیلی ممنونم خیلی زیاد موفق باشین
خداحافظ همتون

چه می شد گر دل آشتفه من
به شهر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشم هایت 
مــرا آواره غـربت نـمی کرد
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
تمام سایه روشن های احساس 
پر از آرامش مهتابیت بود 
ولیکن شاعر آیینه ها هم 
به خوبی درک این وسعت نمی کرد
زمانی که تو رفتی پاکی یاس
خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام
نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
تو پیش از آن که در دل پا گذاری
تمام فال هایم رنگ غم داشت
ولی تو آمدی وبعد از آن دل
بدون چشم تو نیت نمی کرد

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پاک پونه بودن
تو یعنی چتری از احساس گل را
برای قلب بارانی گشودن
تویعنی قصه ی شوق کبوتر 
تو یعنی لذت سبز شکفتن 
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت 
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد آیینه بودن
برای خاطر دل های باران

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند
به خود آییم وسپس کاری کنیم
از نگاه زرد گلدان های مان
کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم خویش را
فاصله ها میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم


تو با یک جرعه از دریای یادت
میان باغ قلبم جا گرفتی
تو با یک انعکاس نقره ای رنگ
مجال ناز از رعنا گرفتی
تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ
مرا بر قایق رویا نشاندی
وبا یک لطف یک لبخند ساده
مرا به سر زمین عشق خواندی
تو دیوار میان قلب ها را
به رسم آسمانی ها شکستی
وچون حسی غریب و واژه ای سرخ
میان دفتر روحم نشستی
تو دریایی ترین ترسیم یک موج
تو تنها جاده دل تا خدایی
تو مثل شوق یک کودک لطیفی
تو مثل عطر یک گلدان رهایی
تو مثل نغمه موزون باران
به روی اطلسی ها نازنینی
وتا وقتی که روحم مال اینجاست
به روی صفحه دل می نشینی




































تو از جنس احساس یک بوته نسرین![]()
تو باچکه های شفق آشنایی![]()
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی ![]()
تو تغییر پژواک سرخ صدایی![]()
تو رنگین کمانی زچشمان موجی ![]()
تو رمز رسیدن به اوج خدایی![]()
تو در شهر رویاییم کلبه ی دل![]()
تو یک قصه از واژه ی ابتدایی![]()
تو از آه یک ابر مرطوب وتنها![]()
تو بارانی از سرزمین وفایی![]()
ترا مثل چشمان خود می شناسم![]()
اگرچه ز مژگان چشمم جدایی![]()
تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل![]()
تو تغییری از وسعت انتهایی![]()
تو گیسوی زرین یک بید مجنون![]()
تو با راز قلب صدف آشنایی![]()
تو امضایی از بال سرخ پرستو![]()
تو یک ترجمه از کتاب صفایی![]()
تو با قایقی از بلور گل یخ ![]()
رسیدی به شهری پر از روشنایی![]()


می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند رابا یاس داد
می توان جای غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شب های راز
فکر رسم آبی پراوز بود
می توان تا فرصت ادارک هست
با خلوص یاس ها همراز بود
می توان با لهجه سرخ دعا 
مدتی با آسمان خلوت نمود 
می توان با حرفی از جنس بلور 
شوق را باهر دلی دعوت نمود
می توان در آرزوهای کودکی
با حضور یک عروسک سهم داشت 
می توان گاهی به رسم یادبود
در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت
می توان از شهر شب بوها گذشت
عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد
فکر زخم غنچه ای رنجور بود

بخواب ای دختر آرام مهتاب
ببین گل های میخک خسته هستند
تمام اشک هایم تا بخوابی
میان مخمل چشمم شکستند
بخواب ای پونه باغ شکفتن
گل اندوه امشب زرد زردست
هوا رازرد کرده عطر پاییز
فضای پاک ایوان سرد سردست
بخواب ای غنچه ای بی تاب احساس
فضای شهر شب بوها طلایی ست
بهار سبز عاشق ها خزانست
خزان بیقراران بی وفایی ست
بخواب ای مرغ نا آرام دریا
گل آرامشم تنهای تنهاست
اگر امشب زبی تابی نخوابی
دلم تا صبح درچنگال غم هاست




برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد ومعنا نمی شود
بی تو شکست پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو گلی وا نمی شود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود


میان آبشار خاطراتم
کنار بوته ای گل می نشینم![]()
همیشه آرزوکردم که رنگ![]()
نگاه بوته گل را ببینم![]()
همیشه آرزو کردم که روزی![]()
برای لحظه ای نقاش باشم
همیشه آرزویم بوده رویا![]()
ولیکن یک زمان ای کاش باشم![]()
نگاهی سرخ اشکی آسمانی![]()
دوچشمانی به رنگ ارغوانی![]()
ولی من هر نقاشی کشیدم![]()
همه تصویری ازرویای او بود![]()
وشاید چند خطی که نوشتم ![]()
همه یک قطره از دریای او بود![]()


کاش می شد سرزمین عشق را
درمیان گام هاتقسیم کرد
کاش می شدبانگاه شاپرک
عشق رابر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دوچشم عاطفه
قلب سردآسمان را نازکرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پراوز کرد












تو از جنس احساس یک بوته نسرین
توبا چکه های شفق آشنایی
تو سرفصل لبخند هربرگ یاسی
تو تعبیرپژواک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تودر شهر رویاییم کلبه ی دل
تو یک قصه از واژه ی ابتدایی
![]()